فقط درحقیقت پردازی واثبات پوچ است که فکردچارتعصب نمیشود.هیچ گونه تعصبی درکار نیست.هیچ محدودیتی وجودندارد.بی انتها وبه قولی لاینتناهی ست.حقیقت همین است:پوچ.
ایناین جمله روسه ماه پیش نوشتم.درست نمیگم اما راست میگم.
بوی گندم مال من/هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من/هرچی می کارم مال تو
امروز چندشنبه است؟ازقرار معلوم پنج شنبه.ساعت چنده؟عقربه ها میگن۲:۳۰.نه۱۴:۳۰.چندمه؟تقویم میگه بیستم.چه سالی؟۱۳۸۹.
باشه.
همه ی اینا یعنی چی؟یعنی اینکه من یه گوشه ازتاریخ چندمیلیون ساله ی دنیا ایستادم.نه نشستم....ببخشید.دراز کشیدم ودارم چیز مینویسم.
خب این یعنی چی؟یعنی اینکه من وجود دارم.بعدش؟یعنی وجودمن روی تاریخ.فیزیک.جامعه.ماده وشاید ادبیات تا ثیر میذاره.
که چی بشه؟راستی که چی بشه؟کدوم تاریخ؟کی گفته تاریخ ما درسته؟کی می تونه ثابت کنه چی درسته؟
این قافله ی عمر عجب میگذرد/دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟!/پیش آر پیاله راکه شب میگذرد
من یه وجود نامفهوم ودرک نشدنی توی دنیای پرنده ها وآدم ها هستم.
من یه موجودمزاحم ویه مهمون ناخونده توی فضای ریتمیک وهماهنگ "سازها"وموسیقی کیهان هستم.
"بودن من"مورچه هاروآزار میده.توی خیابون که راه میرم پاروی سایه ها میذارم.من سطح هوارو خراش میدم.باعث وحشت گنجشک ها میشم. با آبروی کلاغ ها بازی می کنم.روی ستاره ها اسم میذارم(مثلن اسم منو گذاشته:بی نظیر)کلمه ها رو با نگاهم آلوده میکنم. عشق روبا آرزو کردن ضایع میکنم.
راستی درخت ها در مورد من چی فکر میکنن؟گربه ها چی؟وقتی بی دلیل دنبالشون میکنم؟نظر موجودات فضایی در مورد من چیه وقتی با شعله سیگارم شبو زخمی میکنه؟
"همه ی دنیا یک سمفونی صلح بود...اگرخدا در پایان روز ششم دست از کار میکشید"
اماروز هفتمی هم بود.صبح روز هفتم خدا دست به کار شد...دست به ک ا ر شد.د س ت ب ک ا ر ش د.دس تب کار شد.چرا این کلمه اینجوریه؟!!!یه جوریه.دست دست دست دست دست دست بببببببببببببککککککککککاااااااااااااااااااااررررررررررررررررر شددددددددددددد.اصلن ب من چ ه؟
خلاصه:خدا دست بکار شد.
اصلن یه جور دیگه می گم:
روز هفتم،صبح روز هفتم خدا بیدار شد.یه نگاه به دور و ورش ،همه چیز عالی بود. قشنگ بودن،رنگ ها،نت ها،کلمه ها، صداها، شکل ها، موج ها،...همه چیز عالی بود.رفت بالای کوه المپ نشست،""""چقدر زیبا بود آفرینش.""""اما مثل خودش نبود.درحدواندازه ی خودش نبود.صدای بال فرشته ها مزاحم سکوتش بود.رنگ ها چشمش رو میزد.شرشر بارون نمیذاشت تمرکز کنه.
روزگارم گرچه با می وخم است/هفت دریا گریه برحالم کم است
هفت دریا میخروشم تا ابد/وسعت ویرانی ام جام جم است
توی فضا صدای "سبحان الله.سبحان الله"کلافه اش کرده بود.از زمین وآسمون وجهنم وبهشت وکوفت وزهر ماردیگه ای خسته بود.صدای لوس وبیمزه .تکراری"الحمدلک"توی گوشش می پیچید.دیگه حوصله اش سر رفته بود.دلش گرفته بود.پشتش روبه آفرینش کرد،بی صدا وآروم،آروم وبی صدا....یه گریه ی موهوم وراز گونه کرد.بزرگترین ودردناک ترین غم های عالم به دلش چنگ انداخته بود.کی میتونه تصور کنه اون لحظه بالای اون کوه،دور از چشم همه ی افرینش.چه غمی توی دل خدا بود؟؟؟؟تصور کن بالاتر از ،همه شگفتی ها ومعماها،بالاتر از کهکشان هاوسیاه چاله ها، بالاتر از دنیای لوس وسرد فرشته ها،،بالاتر از آسمان ها.بالاتر ازجایی که جبرعیل بالهاشو پهن کرده روی زمین وکتاب دعاشو دست گرفته ومدام تکرار میکنه"الهم...الهم...الهم..."بالاتر از صف های طولانی فرشتگان مقرب که هفتاد هزار سال درحال سجده ان...بالا بالا بالا....باتلای یه کوه که نوک قله اش توی فضا گم شده...خدا نشسته...تنها...یه سیگار لای انگشتش داره میسوزه واشکاش....
توی دلش چی میگه؟خداتوی دلش چی میگه؟چی میگه؟ چه میگوید؟
مثلن میگه ""خدایا چه کنم؟""همه ی دنیا همچین موقعی ازیه نفر میپرسن چه کنم؟بیشترشون از خدامیپرسن؟خدا از کی میپرسه؟(چ ک نم؟)
***
خدا کلی درد کشید تا تقسیم شدو تبدیل شد به آدم.آدما باید همون دردها رو بکشن تا خدابشن.تاخودشون بشن.تا به هم برگردن...!
***
ادامه دارد جریان انسان وخدا.تابعد/یعنی کسی درسایه ات سر بگذاردوبمیرد.
بوی گندم مال من/ هرچی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من/هرچی میکارم مال من
...
وحالا شعر...
شعرم،ولی یک باب کم دارم*شب ها که هی مهتاب کم دارم
سردم دراین شبهای سرد وسخت*یخچالم ویک آف/تاب کم دارم
کلا من خیلی کم دارم ولی خیلی هم زیاد دارم.یه شعر دارم مال دوران گندزدن به امتحانا:
برای بار سومه،با آخره، باتوئه.../رفتارت این روزا چقدرگوهه
نبود حواسم،نبودکه غایبی خوردم/هندوونه نه،این دفعه طالبی خوردم
هی دادوبی داد کردم براش/گنجشک بی چاره هم از خداش
هی خدا خدا کرد که شاید خوابه/کتاب کبری هنوز روی تابه
خدا،خدانشد،کتاب من گیجه/گورپدر فلسفه ی نیچه
چه شود..نهیلیسم وهندسه/از طرف بچه ها تقلبی میرسه
فوقش بایفتم،شعروتک ماده/این یکی هم یه آرزوی برباده
هوای خونه مون کثیف نه خفه س/حرف های منطقی پدر،اوفه ود داس
نهایتش حرف شعرو یه سیگار/منم خدای فلسفه ی بیکار
همه چیز آرومه،خیالت تخت/نترس پک آخره بد بخت
نترس نشون بده که هنوز مردی/هنوزم مثله اون روزا سردی
برای همیشه عوض کن خودت رو/خدایی؟!یه با بشکن بتت رو
بیا به دنیایی که سنگ روی سنگ بند نیست/بگیر دلم رو.نپرس کیلویی چند،نیست
نپرس که چرا نوشتی ومی بخشی/مگه تو روانپزشک این بخشی؟
علاقه لیست نکن که فاکتور هم زیاده/آااااااای...ببین زخمم چقدرحاده
اینبارضدحال نه،خودم روزدم برات/کسی که ایستاده ای دردورترین کرات
پی نوشت:
نوشته های قرمز ازمن نیست...